متن عاشقانه زیبا و جدید

زیباترین جملات عاشقانه برای عزیزترین‌های زندگی

جملات عاشقانه کوتاه خرداد ۹۹

وقتی تو با منی ترافیک می تونه بهترین مکث عالم باشه اعتیاد هم دلیل زیبایی برای مردن است، وقتی که تزریق هوای تو باشد به هرجا پای می‌گذاری، اول عشق را بگستران. مادر ترزا تموم دردات یه جا رو دوش من… باشه؟؟ ‏من از این دنیا چی می‌خوام؟ آغوشِ یار و دیگر هیچ.. و دایره‌ی حضورت جهان را در آغوش میگیرد! شاملو خنده ات شاه كليد دل بي يار من است تو قلبم میمونی واسه همیشه نگاهتو گره بزن به مـن حس امنیـت میکنم! وقتی كه تو درگیر منی... اگه صد تا بهتر از تو هم باشه بازم قلبم واسه ی تو میزنه عشقم ... خورشید نباشه دنیا هم میپاشه تو همون خورشید منی ... هر کس هر چیزی را عاشقانه بخواهد، به آن می‌رسد... من همه بوسه هامو برای تو نگه داشتم . تا هنوز کلماتی دارم تا عشق خود را به تو ابراز کنم زنده ام کمی شانه هایت را برایم کنار بگذار !! میخواهم به عشق تکیه دهم توام اگه خنده های خودت رو میدیدی عاشق خودت میشدی ... عاشق اون لحظه هاییم که غیر از تو همه چیز برام بی معنیه... با تو خوشبخت ترین عاشق تاریخ منم بلاتکلیفی یعنی ... من نمیدانم بمانم بپایت یا بمیرم برایت ... توبه مي كنم، از تمام "دوستت دارم" هاي پيش از تو تو دنیای منی و هیچ‌ چیز قادر به تغییرش نیست... تپش های قلبم جز برای قدم های تو نیست .. وقتی تورو دارم، حسِ مالڪیت رو ڪل دنیارو دارم از وقتی دیدمت دنیام پر شده از تو و خوبی هات تمام دنیا را سیاه و سفید دوست دارم به جز تو ... تو رنگی ترین اتفاق منی ... من انقدر دوستت دارم که میتونم یه مقدارشم به تو قرض بدم، تو هم دوستم داشته باشی... "نیست مرا جز تو دوا یار جگر گوشه ی من" کجای جهان بگذارمت ، تا زیباتر شــود آنجا...؟ هر روز بیش از پیش به این راز پی می برم که تو دنیای من هستی دل را قرار نیست مگر در کنار تو … تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را هر شب حافظه‌‌یِ من پُر تصویر توئه.... انسان ها عموما دو دسته اند: تـــو و بقیــــه . . . بلاتکلیفی یعنی ... من نمیدانم بمانم بپایت یا بمیرم برایت ... ‏دیدی یکیو هرچقدر ببینی بازم دلتنگیت تموم نمیشه؟ همون خوشبختی تنها یک معنی دارد در کنار تو بودن ... ‏عشق یعنی با تو حالم خوبه فقط همین تو نباشی دنیام‌ زمستونه‌... قلب منو نشکن، تو اونجا زندگی میکنی عشق من ‏تو همونی که حتی فکر کردن بهت هم رنگ دنیام رو عوض میکنه حس میکنم هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم ... تو دلیلی شدی واسه منظم تپیدن قلبم پیگیرتم یعنی دوست دارم بفهم…! ‏قشنگ‌ترین قربون صدقه‌ی دنیا، اسمشه با یه میم مالکیت در انتها هیچی قشنگتر از “پیشت می مونم” نیست حسودی فقط اونجاش که دوست نداری حتی توی فکر کسه دیگه ای جا بگیره از آن زمان که گشته دلم آشنای تو بیگانه گشته است ز هر آشنا دلم... آنقدر در دلم هستی که حتی دیگر به ذهنم هم نمی‌رسی نمیدانم بی نهایت کجاست فقط میدانم تا آنجا دوستت دارم من شعـــــــر می‌شوم که بگــــــردم به دورِ تو در من گره بخور... هر ساعت از روز هم که شد... مرا درگیر صدايت... نفست... مرا درگير حـافظه‌ات کن... زنان عشق را... رُمان می‌خواهند.... مردان، داستان کوتاه...! دلبرت هر قدر زيباتر... غمت هم بيشتر ... ! بنگـر چه آتـشی... ز تـو بـر پـاسـت در دلـم... دوست دارم همه عالم را ، لیک... هیچ کس را نه به اندازه یِ تو ... که اگر بنویسم "" تو "" شعر را به شعر افزوده‌ام. زندگی چیست به جز لحظه ی خندیدن تو یک بـوســه که از باغ «تــو» چیننـد بـه چنـد اسـت...؟! عشوه‌ای از لبِ شیرین تو دل خواست، به جان .. من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه‌ها گلفروش ایکاش باآنها مراهم می‌فروخت. جستجو کن عشق را در گرمیِ آغوشِ من... تو به زیباییت ادامه بده .. من پنهانی تماشایت می کنم .. وقتی که تونیستی دنیاچیزی کم دارد مرا لبانِ تو باید!شکر چه سود کند؟ هوش من پشت چشمان اوآب شد.! سهراب سپهری من عاشقِ تو هستم این گفتگو ندارد شهریار ما به آغوش تویکباره چه محتاج شدیم. شانه ات مجابم می‌کند...!! شاملو دلبرا پیش وجودت همه خوبان عَدمند.. سعدی چشم دل باز کن که جان بینی! آنچه تا دیدنی است آن بینی ... حافظ عشوه‌ای از لب شیرین تو دل خواست به جان. حافظ در آغوشت نفس هایم .. پر از موسیقی عشقند .. دُردانه ی این قلب پراحساس منی. عطر تنت به كنار بوى موهايت چند؟ شادم که در شرار ""تــو"" می‌سوزم... فروغ فزخزاد ﻋـﺎﺷـــﻖِ «ﺗـــﻮﺍﻡ» کمـی ﺁﻏــــﻮﺵ ﺑـﺮﻳـﺰ ...! ﻛﺎﻣﺮﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝﺯﺍﺩه

متن عاشقانه بلند خرداد ۹۹

همه گویند که تو ؛ عاشق اویی... گر چه دانم همه کس ؛ عاشق اویند. لیک می ترسم ، یارب ... نکند راست بگویند ؟! می‌خواهم مثل تو باشم، یعنی زندگی‌ام را بکنم و دورادور دوستت داشته باشم. نمی‌خواهم عشقم به تو دست و پایم را ببندد... مگر چه چیزی را از دست می‌دهم؟ یک مردِ بزدل را؟ و چی به دست می‌آوردم؟ لذت گهگاه در آغوشِ تو بودن را! در تو من، ناممكن را دوست دارم. غرق شدن در چشمانت را چون گم شدن در جنگلى پر آفتاب خيس از عرق و خون، گرسنه و خشمگين چون صيادى، به دندان كشيدنِ گوشت تن ات را. در تو من، ناممكن ها را دوست دارم. اما نااميدى را اصلا نه كجاست دستان تو دلتنگی‌ را باید گفت؛ حتی اگر طوری به جان خودت و واژه‌ها بیفتی که مردم فکر کنند، دیوانه‌ای!… و دوست داشتن را باید گفت؛ حتی اگر مردم فکر کنند، دیوانه‌ای هستی‌ که از شدت دلتنگی‌ به جان خودت و واژه‌ها افتاده‌ای. آه، ای آرزوی لحظه لحظه‌های من! بارِ دیگر خطابم کن!… هيچکس سرش آنقدر شلوغ نيست؛ که زمان از دستش در برود، و شما را از ياد ببرد! همه چيز برمی گردد، به اولويت های آن آدم. اگر کسی، به هر دليلی، تو را يادش رفت. فقط يک دليل دارد؛ تو جزو اولويت هايش نيستی... عشق لحظه‌ی کشف دارد. نمی‌شود فراموشش کرد. حتی اگر آن عشق تمام شده باشد، از یادآوری لحظه‌ی کشفش مثل زخم تازه خون می‌آید. تا یادش می‌افتی مثل اینکه همان موقع خودت با کارد زده‌ای توی قلب خودت.... حالا من و تنها من و تنها دو چشم‌تر از بی‌قراری‌های عصر جمعه تنها‌تر... لعنت به پایانی‌ترین ساعاتِ هر هفته لعنت به رویایی كه دیگر یادمان رفته لعنت به آغوشت به آغوشش به تنهایی لعنت به من وقتی که با هر بغض می‌آیی... لعنت به من وقتی هنوز از عطر تو مستم! لعنت اگر در انتظار دیدنت هستم... اما عشق از مقوله‌ی دیگری است. عشق تنها وقتی عشق است که بی چشم داشت ارزانی شود. مثلا نمی‌توانی اصرار داشته باشی کسی را که دوست می‌داری حتما عاشق تو باشد، حتی فکرش هم خنده‌دار است، با این حال به طور ناخودآگاه این راهی است که بیشتر مردم در آن زندگی می‌کنند. اگر به راستی عاشق باشی، چاره‌ای نداری جز اینکه به راستی مؤمن باشی، اعتماد کنی، بپذیری و امیدوار باشی که عشق تو را پاسخی هست. اما هرگز اطمینان کامل و تضمینی وجود ندارد. عشقم همه کس من.. دنیای صورتی من... تو اومدی تمام من شدی عشقم همنفس من شدی... دنیای کوچیک من تبدیل کردی به دنیای بزرگ خودت... تو ماه هستی تو شبای بدون ستاره من... تااخرعمرم دوستدارم هر وقت رابطه تون نیاز به تغییر داشت؛ تیر و تخته ها رو جابجا کنین رستوران همیشگی تون رو عوض کنین به جای پیغام پسغام دادن تلفن بزنین بجای عزیزم بگید ، گلم دکوراسیون رابطه تون رو عوض کنین اما طرفتون رو عوض نکنین عشقتان را از حالتی به حالت دیگر تغییر بدید نه از آدمی به آدم دیگه.. به يكديگرعشق بورزيد اما عشق رابه بند نكشيد بگذاريد ميان با هم بودنتان فضايی وفاصله اى باشد با يكديگربخوانيدبرقصيدو شادمان باشيد در كنارهم بمانيد امانه چسبيده به هم. جبران خلیل جیران فرقی نمی کنداول هفته باشد، وسط هفته یا آخرش مثلا غروب جمعه باشد یا صبح شنبه یا بعد از ظهر سه شنبه!! در نهایت برای خوب بودن حالت باید کسی باشد که با خنده اش چرخ زندگیت بچرخد کسی که آنقدر دوستش داشته باشی که حضورش، برایت زیبا کند هر روز هفته را..!! فرشته رضایی یه وقتایی نمیشه گفت ""بگذریم"" از بعضی آدما از بعضی خاطره‌ها از بعضی دوست داشتن ها نمیشه آسون گذشت نمیشه روزت رو بی ""یادش بخیر"" شب کنی نمیشه از کوچه‌ای بگذری صدای قدماش، صدای خنده‌هاش نپیچه تو پسکوچه های دلتنگیت نمیشه بی خیال شد نمیشه گذشت...! لیلا مقربی بعضیها عجیب خوبند یادشان که می‌افتی ، روحت جانی دوباره میگیرد . یادشان که می‌افتی ، بی‌اراده لبخند به لبانت مینشیند‌ . بعضی‌ها را کم میبینی و حتی اگر نبینی ، باز با تو هستند . بعضی‌ها عجیب می‌آیند و عجیب‌تر آنکه دیگر نمیروند . حتی وقتی که از کنارت رفته‌اند ، می مانند لبخندشان ، تصویرشان ، صدایشان ، حرفهایشان ، همه را پیشت امانت میگذارند و تو میمانی و یاد و آرزوی دیدار دوباره آنها . بعضی‌ها عجیب خوبند تو خوب منی پیشترها فقط چشم‌هایت را دوست داشتم حالا چین و چروک‌های کنارشان را هم مانند واژه‌ای قدیمی که بیشتر از واژه‌ای جدید همدردی می‌کند پیشترها فقط شتاب بود برای داشتن آنچه داشتی، هربار دوباره پیشترها فقط حالا بود، حالا پیشترها هم هست چیزهای بیشتری برای دوست داشتن راه‌های بسیاری برای انجام دادن این کار حتی کاری نکردن خود یکی از آنهاست فقط کنار هم نشستن با کتابی یا با هم نبودن، در کافه‌ای در آن گوشه یا همدیگر را چند روزی ندیدن دلتنگ همدیگر شدن، اما همیشه با همدیگر هرمان دکونینک اینکه کنار من دلتنگ نیستی اینکه بلدم حال دلت را خوب کنم اینکه اخم روی پیشانی ات را میتوانم در آغوشم حل کنم اینکه نوازش من باشد تو خستگی برایت نمیماند اینکه صدای تاپ تاپ های قلبت را بخاطر در آغوش گرفتن هایت از برم اینکه برای حال خوبت میتوانم یک دنیا را بهم بریزم اینکه من این قدرت را دارم که در دنیایت یک عالم دلبری کنم اینکه نفر روبروی دنیای دو نفره ات منم همه اش دلیلش تویی جان دلم من از دوست داشتن توست که اینطور میتوانم در آسمان عشق پرواز کنم و در میدان عاشقی جولان بدهم الهی بمانی برایم حضرت یار

شعر عاشقانه نو خرداد ۹۹

وقتی تو نیستی … شادی کلام نامفهومی‌ست! و ”دوستت می‌دارم” رازیست که در میان حنجره‌ ام دق می‌کند و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم؟ اینجا که ساعت و آیینه و هوا … به تو معتادند.... حسین منزوی در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منـم آن عاشق بازنـده هنـوز آتش عشق، پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند زیر خاكسترِ جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز... حمید مصدق گاهگاهی که دلم میگیرد پیش خود می‌گویم... آنکه جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز؟ گفته بودند.... که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز...!! حمید مصدق چمدان بسته‌ام از هرچه منم دل بکنم پیرو عقل شوم قید دلم را بزنم چمدان بسته‌ام از ""خواستنت"" کوچ کنم تا ""نبودت"" بروم گور خودم را بکنم شرح دلتنگی من بی تو فقط یک جمله‌ست ""تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم"" مهدی اخوان ثالث امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست باز دنبال نغمه ای دلخواه می‌نهم سر به روی دفتر خویش لذتی ناشناس و رویا رنگ می‌دود همچو خون به رگهایم آه ... باور نمیکنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد می نویسم به روی دفتر خویش جاودان باشی ای سپیدهٔ عشق ... فروغ فرخزاد هوای روی تو دارم، نمی‌گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه‌کن که به دست که می‌سپارندم… هوشنگ ابتهاج غم دل با تو گویم، غار! بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نيست؟» صدا نالنده پاسخ داد: «...آری نيست؟» مهدی اخوان ثالث از ماه بگویم؟ پیشترها گفته اند از گل؟ آه … یا من دیر شاعر شده ام یا تو بیش از حد زیبایی بهرام محمودی به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم تا همیشه تازه بماند شمس لنگرودی اگر می خواهی احساس مرا بدانی؛ به سایه ات نگاه کن. نزدیک به توام، حال که هرگز؛ نمی توانم لمس ات کنم... جمال ثریا می خواهم عاشق شوم بی پروا صریح بدون طلب بخشش ره سپرم در عشق تو تا نهایت سرگیجگی تا کرانه های دیوانگی... نزار قبانی چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری ... احمد شاملو با لب هایم نه من همیشه تو را با چشم هایم می بوسم آرام تر ، گرم تر ، عاشقانه تر .. در آغوش هم در این دایره‌ی بی‌پایان من امتداد توام یا تو امتداد منی ... شمس لنگرودی شادم که در شرار تو می‌سوزم شادم که در خیال تو می‌گِریم پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست شب لحظه‌ای به سایهٔ خود بنگر تا روح بیقرار مرا بینی یاد تو آن خزان دل انگیزی است کو را هزار جلوه رنگین است بگذار زاهدان سیه دامن رسوای کوی و انجمنم خوانند نام مرا به ننگ بیالایند اینان که آفریدهٔ شیطانند اما من آن شکوفهٔ اندوهم کز شاخه‌های یاد تو می‌رویَم فروغ فرخزاد این دگر من نیستم، من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه‌ات خیره چشمانم به راه بوسه‌ات ای تشنج‌های لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیراهنم آه، می‌خواهم که بشکافم ز هم شادیم یک دم بیالاید به غم آه، می‌خواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های های... فروغ فرخزاد تا شب نشده خورشید را لای موهایت می‌گذارم و عاشق می‌شوم فردا، برای گفتن دوستت دارم دیر است جلیل صفر بیگی اگر تو نبودی من کاملا بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو رسول یونان وقتی که زندگی من هیچ چیز نبود هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم باید، باید، باید دیوانه وار دوست بدارم کسی را که مثل هیچ کس نیست نمی‌خواستم این عشق را فاش کنم ناگاه به خود آمدم، دیدم همه کلمات راز مرا می‌دانند این است که هرچه می‌نویسم عاشقانه‌ای برای تو می‌شود شهاب مقربین دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگترین اسارت زندگی است حسین پناهی گاهی میان خلوت جمع یا در انزوای خویش موسیقی نگاه تو را گوش می‌کنم وز شوقِ این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز می‌کنم …! فریدون مشیری رها همچو پرنده ای در باد می چرخم در هوایت شاید باز هم به تیر نگاهت دچار شوم شاید فرهاد خیاط پور باغبان موهای تو واکنش پیچیده‌ ای‌ ست که باد به سیاهی بخت من نشان می‌دهد کامران رسول زاده تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی شمع فروزان راهنمای من درخشان ترین ستاره‌ای هستی که دیده‌ام حتی در روزهای تاریک و ابری همه چیز روبراه می‌شود وقتی که خورشید نیمه شب مرا لمس کند تو را من چشم در راهم شباهنگام که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم کشاورز دعای باران خواند و باران آمد کاش تو را خواسته بود کاش تو آمده بودی علیرضا روشن یک شب که هزار شب نمی‌شود گره بزن سیاهی موهایت را به سیاهی شب ماهم شو رسول عظیمی

شعر عاشقانه کلاسیک خرداد ۹۹

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفت‌ و گوی تو خیزم به جست‌ و جوی تو باشم می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم سعدی در دیده‌ی من جمله خیالند و تو نَقشی بر خاطر من جمله فراموش و تو یادی... امیرخسرو دهلوی روزی به دلبری نظری کرد چشم من زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد عشق آمد آن‌چنان به دلم درزد آتشی کـز وی هـزار سوز مـرا در جگر فتاد سعدی گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می‌زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما امیرخسرو دهلوی عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد آیی و بگذری به من و باز ننگری ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت نَقشی که آن نمی‌رود از دل نشانِ توست... سعدی زنده دل‌ها می‌شوند از عشق،مست مرده دل كی عشق را آرد به دست عشق را با نیستی سودا بود تا تو هستی، عشق كی پیدا بود عشق می‌جوید حریفی سینه چاک كو ندارد از فنای خویش باک عشق در بند آورد عقل تو را تا نماند در دلت چون و چرا مولانا آتش عشق تو در جان خوشتر است جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است عطار ای دلِ پاره پاره‌ام دیدن اوست چاره‌ام… مولانا دعاهای سحر گویند می‌دارد اثر، آری..! اثر می‌دارد اما کی شبِ عاشق سحر دارد؟ وحشی بافقی ای ساقیا مستانه رو، آن یار را آواز ده. گر او نمی‌آید! بگو؛ آن دل که بردی باز ده… مولانا از دل تو؛ در دل من نکته‌هاست… وه چه ره‌است از دل تو، تا دلم… مولانا من عاشق عشق و عشق هم عاشق من تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن گه من آرم دو دست در گردن او گه او کشدم چو دلربایان گردن مولانا تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عقول سعدی خورنده که خیرش برآید ز دست به از صائمُ الدّهـرِ دنیا پرست! مسلّم کسی را بـوَد روزه داشت که درمانده‌ای را دهد نانِ چاشت وگرنه چه لازم که سعیی بری ز خود بازگیری و هم خود خوری سعدی فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم… حافظ زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد نکن تا نکنی بنیادم... حافظ آن بهشتی که همه در طلبش معتکفند منِ کافر همه شب با تو به آغوش کشم ...! خواجوی کرمانی نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟ سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟ روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟... سلمان ساوجی من ز لبت صد هزار، بوسه طلب داشتم هر چه به من داده‌ای، وام ادا کرده‌ای با خبر از حال ما هیچ نخواهی شدن تا نکند با تو عشق، آن چه به ما کرده‌ای فروغی بسطامی روی بپوش ای قمر خانگی تا نکشد عقل به دیوانگی بلعجبی‌های خیالت ببست چشم خردمندی و فرزانگی با تو بباشم به کدام آبروی یا بگریزم به چه مردانگی با تو برآمیختنم آرزوست وز همه کس وحشت و بیگانگی پرده برانداز شبی شمع وار تا همه سوزیم به پروانگی سعدی تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد من اول روز دانستم که این عهد که با من می‌کنی محکم نباشد که دانستم که هرگز سازگاری پری را با بنی آدم نباشد من از دست کمانداران ابرو نمی آرم گذر کردن به هر سو بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار کمند است آن که وی دارد نه گیسو بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد نخواهم بی تو یک دم زندگانی که طیب عیش بی همدم نباشد سعدی

جملات عاشقانه کوتاه تیر ۹۹

عاشقانه دوست داشتنت تنها کار عاقلانه ای ست که از دلم بر می آید دلبندم من دلم فقط، روی دلِ تو بند می شود جز دل من جای دگر بر تو حرام است... تو همان بوسه ی نابی وسط یک دعوا! بهترین حس دنیاست دلی که فقط برای تو میتپه... آب می شـود در مـن قنـد نـگاهت.... یک تو مرا تمام عمر بس است... بهترین حس دنیاست دلی که فقط برای تو میتپه... وقتی قلبت کوه آتشفشان است چگونه انتظار داری در دستانت گل بروید تو همان بوسه ی نابی وسط یک دعوا! جز دل من جاے دگر بر تو حرام است... از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم! اگر قلبم صدف باشد میان آن تو پنهانی تو بهانه ی منی به دست هیچکس نمیدهمت دستات بدون هیچ سرنگی مرفینی تزریق میکنه از وقتی تو برآورده شدی دیگه آرزویی ندارم در قلب کوچک من تو چقدر فراوانی... تو در عالم نمیگنجی ز خوبی چقد اروم میشم با خنده هات تو همه جونمی جونم فدات خواستَنی‌ترین آدمِ روی زَمین بی‌شَک خودِ تویی دلبَرجان اخ که چه حالی میده وسط دعوا یهو بهت بگه حیف که خیلی دوستت دارم آسون که نیست دِل کَندن از چشمایِ تُ...! من اعتراف ميكنم نتونستم جلو خودمو بگيرم ك عاشقت نشم! آخه من چه درد دلی دارم باهات بکنم وقتی کنارت همه دردام یادم میره منو تو تا آخرش مثل اول هستیم با هم اگه تو باشی همه چیز شدنیه حتی خوب شدن حالِ من تحریم منم که دلتنگتم هنوزم‌ یه تار موتو‌ به دنیا نمیدم‌... از هر کلمه ای که به زبونت آوردی خاطره ساختم لعنتی تو بخند تا به همه ثابت کنم یک دیوانه دوایش قرص نیست ، لبخند توست از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم! در رویایم تو مال منی و در واقعیت رویای منی کلی دوست دارم و دلم تنگ شده واست و اینا تو دلمه ولی خب نمیخوام بگم. گفتن 'دوستت دارم' نظر لطفتم نبود!!! .....نظر دلم بود... ‏کسی که دوست داره هیچوقت تنهات نمیزاره هرچقدم که بد باشی! ‏هیچی قشنگتر از “پیشت می مونم” نیست اعتیاد هم دلیل زیبایی است برای مردن وقتی که تزریق هوای تو باشد … تمام دنیا را گشته ام، کنار تو اما دنیای دیگریست بی کلام اینجا باش بودنت با دل من بی صدا هم زیباست چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو وقتی تو با منی ترافیک میتونه بهترین مکث عالم باشه در من کافری ست که به تو سخت ایمان دارد به من در عمق نگاهت که ناکجای جهان است وطن بده اگر قلبم صدف باشد میان آن تو پنهانی تو بهانه ی منی به دست هیچکس نمیدهمت اسمت که میاد قلبم تند تند میزنه مگر تو چقدر عمیق بودی که من اینطور در تو غرق شده ام ... من نبضم با لبخند تو میزنه من مات تو ام شاه دلم باش هربار که نِگات میکنم به انتخابم مُطمئِن‌تر میشَم عاشق تو ام تا ابد و یک روز! تو دلیل خنده ی روی لب هام، درخشش چشمام و تپش قلبم هستی ثانیه ها را می شمارم تا وقتی که به آغوشم برگردی تو صدایم می زنی و فصلی عوض می شود! بهشت مکان نیست وجود توه معنای زنده بودن با تو بودنه آرامش یعنی دستامون تو دست هم باشه در نفسم جاری هستی چون هوا نباشی، نیستم! در اندک من تویی فراوان … در مسیر عشق، باید بگذری از هرچه هست آدمایی که عشقشون رو مثل کانال تلویزیون عوض میکنن آخرش باید بشینن برفک تماشا کنن از همان روزی که “پایت” را از زندگی ام پس کشیدی زندگی ام دگر “پا” نگرفت ! به تو بدهکارم دست کم یک جان، برای هر لبخند گریه کار کمی است برای توصیف نداشتنت تو نباشی نفسم بند و دلم تنگ و جهانم سرد است هیچ راهی دور نیست وقتی جهانم آغوش توست خیال خوب تو لبخند می‌شود به لبم اگرچه سختِ اما دلتنگ تو بودن عجب حال قشنگیست و من در زیباترین جای جهان ایستاده‌ ام در کنار تو عشق یعنی لبخند تو تو که می‌ خندی باید رفت به قربانت … آغوشت مانند تکه‌ آخر پازل مرا کامل می‌ کند عشق تنها پاسخ معقول و رضایت‌بخش به مسئله حضور انسان در قلمرو هستی است اگر بدانی چقدر دوستت دارم، درد مرا درمان میکنی اگر قلبم چوبی بود آنرا به آتشکده ی چشمانت می سپردم! خیالت مثل چرت صبحگاهی ست! دلم لحظه ای را می خواهد! که تو باشی … ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ … من ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ! قیمت ندارد نازنینم میم مالکیتی که از زبان تو می شنوم همنشینی با تو یعنی تعطیلی رسمی تمام دردها و گرمی دستانت بهاری میکند سرزمین مرا