📖 شعر عاشقانه

114 شعر زیبا برای تو

فروغ فرخزاد

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر

فروغ فرخزاد

این چه عشقی است که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گیریزی زمن و در طلبت

بازهم کوشش باطل دارم

فروغ فرخزاد

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

فروغ فرخزاد

ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم

فروغ فرخزاد

هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد

مرواریدی صید نخواهد كرد

فروغ فرخزاد

این چه عشقی است که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گیریزی زمن و در طلبت

بازهم کوشش باطل دارم