📖 دیوان حافظ
در این بخش تمامی غزلیات خواجه حافظ شیرازی را آورده ایم. برای انتخاب غزل مورد نظر می توانید شماره آن را انتخاب کنید و یا با وارد کردن قسمتی از غزل در قسمت جستجوی سایت، آن را جستجو کنید.
غزل شماره 1
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ...
غزل شماره 2
صلاح کار کجا و من خراب کجا ...
غزل شماره 3
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را ...
غزل شماره 4
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ...
غزل شماره 5
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را ...
غزل شماره 6
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را ...
غزل شماره 7
صوفی بیا که آینه صافیست جام را ...
غزل شماره 8
ساقیا برخیز و درده جام را ...
غزل شماره 9
رونق عهد شباب است دگر بستان را ...
غزل شماره 10
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما ...
غزل شماره 11
ساقی به نور باده برافروز جام ما ...
غزل شماره 12
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما ...
غزل شماره 13
می دمد صبح و کله بست سحاب ...
غزل شماره 14
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب ...
غزل شماره 15
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت ...
غزل شماره 16
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت ...
غزل شماره 17
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ...
غزل شماره 18
ساقیا آمدن عید مبارک بادت ...
غزل شماره 19
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ...
غزل شماره 20
روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست ...
غزل شماره 21
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست ...
غزل شماره 22
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ...
غزل شماره 23
خیال روی تو در هر طریق همره ماست ...
غزل شماره 24
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست ...
غزل شماره 25
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ...
غزل شماره 26
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست ...
غزل شماره 27
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست ...
غزل شماره 28
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست ...
غزل شماره 29
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است ...
غزل شماره 30
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست ...
غزل شماره 31
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است ...
غزل شماره 32
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست ...
غزل شماره 33
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است ...
غزل شماره 34
رواق منظر چشم من آشیانه توست ...
غزل شماره 35
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست ...
غزل شماره 36
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ...
غزل شماره 37
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست ...
غزل شماره 38
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست ...
غزل شماره 39
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ...
غزل شماره 40
المنه لله که در میکده باز است ...
غزل شماره 41
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است ...
غزل شماره 42
حال دل با تو گفتنم هوس است ...
غزل شماره 43
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است ...
غزل شماره 44
کنون که بر کف گل جام باده صاف است ...
غزل شماره 45
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است ...
غزل شماره 46
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است ...
غزل شماره 47
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست ...
غزل شماره 48
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست ...
غزل شماره 49
روضه خلد برین خلوت درویشان است ...
غزل شماره 50
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است ...
غزل شماره 51
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است ...
غزل شماره 52
روزگاریست که سودای بتان دین من است ...
غزل شماره 53
منم که گوشه میخانه خانقاه من است ...
غزل شماره 54
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ...
غزل شماره 55
خم زلف تو دام کفر و دین است ...
غزل شماره 56
دل سراپرده محبت اوست ...
غزل شماره 57
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست ...
غزل شماره 58
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ...
غزل شماره 59
دارم امید عاطفتی از جانب دوست ...
غزل شماره 60
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست ...
غزل شماره 61
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست ...
غزل شماره 62
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست ...
غزل شماره 63
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست ...
غزل شماره 64
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست ...
غزل شماره 65
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ...
غزل شماره 66
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست ...
غزل شماره 67
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست ...
غزل شماره 68
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست ...
غزل شماره 69
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست ...
غزل شماره 70
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست ...
غزل شماره 71
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست ...
غزل شماره 72
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست ...
غزل شماره 73
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ...
غزل شماره 74
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست ...
غزل شماره 75
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست ...
غزل شماره 76
جز آستان توام در جهان پناهی نیست ...
غزل شماره 77
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت ...
غزل شماره 78
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت ...
غزل شماره 79
کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت ...
غزل شماره 80
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت ...
غزل شماره 81
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ...
غزل شماره 82
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت ...
غزل شماره 83
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ...
غزل شماره 84
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت ...
غزل شماره 85
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت ...
غزل شماره 86
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت ...
غزل شماره 87
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ...
غزل شماره 88
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت ...
غزل شماره 89
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت ...
غزل شماره 90
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت ...
غزل شماره 91
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت ...
غزل شماره 92
میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت ...
غزل شماره 93
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت ...
غزل شماره 94
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ...
غزل شماره 95
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت ...
غزل شماره 96
درد ما را نیست درمان الغیاث ...
غزل شماره 97
تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج ...
غزل شماره 98
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح ...
غزل شماره 99
دل من در هوای روی فرخ ...
غزل شماره 100
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد ...
غزل شماره 101
شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد ...
غزل شماره 102
دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد ...
غزل شماره 103
روز وصل دوستداران یاد باد ...
غزل شماره 104
جمالت آفتاب هر نظر باد ...
غزل شماره 105
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ...
غزل شماره 106
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ...
غزل شماره 107
حسن تو همیشه در فزون باد ...
غزل شماره 108
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد ...
غزل شماره 109
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ...
غزل شماره 110
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد ...
غزل شماره 111
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد ...
غزل شماره 112
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد ...
غزل شماره 113
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد ...
غزل شماره 114
همای اوج سعادت به دام ما افتد ...
غزل شماره 115
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد ...
غزل شماره 116
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد ...
غزل شماره 117
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد ...
غزل شماره 118
آن کس که به دست جام دارد ...
غزل شماره 119
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ...
غزل شماره 120
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد ...
غزل شماره 121
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد ...
غزل شماره 122
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد ...
غزل شماره 123
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد ...
غزل شماره 124
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد ...
غزل شماره 125
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد ...
غزل شماره 126
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد ...
غزل شماره 127
روشنی طلعت تو ماه ندارد ...
غزل شماره 128
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ...
غزل شماره 129
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد ...
غزل شماره 130
سحر بلبل حکایت با صبا کرد ...
غزل شماره 131
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد ...
غزل شماره 132
به آب روشن می عارفی طهارت کرد ...
غزل شماره 133
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد ...
غزل شماره 134
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد ...
غزل شماره 135
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد ...
غزل شماره 136
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد ...
غزل شماره 137
دل از من برد و روی از من نهان کرد ...
غزل شماره 138
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد ...
غزل شماره 139
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد ...
غزل شماره 140
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ...
غزل شماره 141
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد ...
غزل شماره 142
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد ...
غزل شماره 143
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد ...
غزل شماره 144
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد ...
غزل شماره 145
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد ...
غزل شماره 146
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد ...
غزل شماره 147
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد ...
غزل شماره 148
یارم چو قدح به دست گیرد ...
غزل شماره 149
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد ...
غزل شماره 150
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد ...
غزل شماره 151
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد ...
غزل شماره 152
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد ...
غزل شماره 153
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد ...
غزل شماره 154
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ...
غزل شماره 155
اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد ...
غزل شماره 156
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد ...
غزل شماره 157
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد ...
غزل شماره 158
من و انکار شراب این چه حکایت باشد ...
غزل شماره 159
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ...
غزل شماره 160
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ...
غزل شماره 161
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ...
غزل شماره 162
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد ...
غزل شماره 163
گل بی رخ یار خوش نباشد ...
غزل شماره 164
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد ...
غزل شماره 165
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ...
غزل شماره 166
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ...
غزل شماره 167
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ...
غزل شماره 168
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ...
غزل شماره 169
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد ...
غزل شماره 170
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد ...
غزل شماره 171
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد ...
غزل شماره 172
عشق تو نهال حیرت آمد ...
غزل شماره 173
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد ...
غزل شماره 174
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد ...
غزل شماره 175
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد ...
غزل شماره 176
سحرم دولت بیدار به بالین آمد ...
غزل شماره 177
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند ...
غزل شماره 178
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ...
غزل شماره 179
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ...
غزل شماره 180
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند ...
غزل شماره 181
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند ...
غزل شماره 182
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند ...
غزل شماره 183
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ...
غزل شماره 184
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند ...
غزل شماره 185
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ...
غزل شماره 186
گر می فروش حاجت رندان روا کند ...
غزل شماره 187
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ...
غزل شماره 188
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند ...
غزل شماره 189
طایر دولت اگر باز گذاری بکند ...
غزل شماره 190
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
غزل شماره 191
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند ...
غزل شماره 192
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ...
غزل شماره 193
در نظربازی ما بی خبران حیرانند ...
غزل شماره 194
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند ...
غزل شماره 195
غلام نرگس مست تو تاجدارانند ...
غزل شماره 196
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ...
غزل شماره 197
شاهدان گر دلبری زین سان کنند ...
غزل شماره 198
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند ...
غزل شماره 199
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند ...
غزل شماره 200
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند ...
غزل شماره 201
شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند ...
غزل شماره 202
بود آیا که در میکده ها بگشایند ...
غزل شماره 203
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود ...
غزل شماره 204
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود ...
غزل شماره 205
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود ...
غزل شماره 206
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود ...
غزل شماره 207
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود ...
غزل شماره 208
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود ...
غزل شماره 209
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود ...
غزل شماره 210
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود ...
غزل شماره 211
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود ...
غزل شماره 212
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود ...
غزل شماره 213
گوهر مخزن اسرار همان است که بود ...
غزل شماره 214
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود ...
غزل شماره 215
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود ...
غزل شماره 216
آن یار کز او خانه ما جای پری بود ...
غزل شماره 217
مسلمانان مرا وقتی دلی بود ...
غزل شماره 218
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود ...
غزل شماره 219
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود ...
غزل شماره 220
از دیده خون دل همه بر روی ما رود ...
غزل شماره 221
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود ...
غزل شماره 222
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود ...
غزل شماره 223
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ...
غزل شماره 224
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود ...
غزل شماره 225
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود ...
غزل شماره 226
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ...
غزل شماره 227
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود ...
غزل شماره 228
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود ...
غزل شماره 229
بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد ...
غزل شماره 230
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید ...
غزل شماره 231
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید ...
غزل شماره 232
بر سر آنم که گر ز دست برآید ...
غزل شماره 233
دست از طلب ندارم تا کام من برآید ...
غزل شماره 234
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید ...
غزل شماره 235
زهی خجسته زمانی که یار بازآید ...
غزل شماره 236
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید ...
غزل شماره 237
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید ...
غزل شماره 238
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید ...
غزل شماره 239
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید ...
غزل شماره 240
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید ...
غزل شماره 241
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید ...
غزل شماره 242
بیا که رایت منصور پادشاه رسید ...
غزل شماره 243
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید ...
غزل شماره 244
معاشران گره از زلف یار باز کنید ...
غزل شماره 245
الا ای طوطی گویای اسرار ...
غزل شماره 246
عید است و آخر گل و یاران در انتظار ...
غزل شماره 247
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار ...
غزل شماره 248
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر ...
غزل شماره 249
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ...
غزل شماره 250
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر ...
غزل شماره 251
شب وصل است و طی شد نامه هجر ...
غزل شماره 252
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر ...
غزل شماره 253
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر ...
غزل شماره 254
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور ...
غزل شماره 255
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ...
غزل شماره 256
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر ...
غزل شماره 257
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر ...
غزل شماره 258
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ...
غزل شماره 259
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز ...
غزل شماره 260
ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز ...
غزل شماره 261
درآ که در دل خسته توان درآید باز ...
غزل شماره 262
حال خونین دلان که گوید باز ...
غزل شماره 263
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ...
غزل شماره 264
خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز ...
غزل شماره 265
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز ...
غزل شماره 266
دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز ...
غزل شماره 267
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس ...
غزل شماره 268
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس ...
غزل شماره 269
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس ...
غزل شماره 270
درد عشقی کشیده ام که مپرس ...
غزل شماره 271
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ...
غزل شماره 272
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش ...
غزل شماره 273
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش ...
غزل شماره 274
به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش ...
غزل شماره 275
صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش ...
غزل شماره 276
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ...
غزل شماره 277
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش ...
غزل شماره 278
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش ...
غزل شماره 279
خوشا شیراز و وضع بی مثالش ...
غزل شماره 280
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش ...
غزل شماره 281
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش ...
غزل شماره 282
ببرد از من قرار و طاقت و هوش ...
غزل شماره 283
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ...
غزل شماره 284
هاتفی از گوشه میخانه دوش ...
غزل شماره 285
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش ...
غزل شماره 286
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش ...
غزل شماره 287
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش ...
غزل شماره 288
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش ...
غزل شماره 289
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ...
غزل شماره 290
دلم رمیده شد و غافلم من درویش ...
غزل شماره 291
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش ...
غزل شماره 292
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع ...
غزل شماره 293
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع ...
غزل شماره 294
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ...
غزل شماره 295
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ ...
غزل شماره 296
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف ...
غزل شماره 297
زبان خامه ندارد سر بیان فراق ...
غزل شماره 298
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق ...
غزل شماره 299
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک ...
غزل شماره 300
هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک ...
غزل شماره 301
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک ...
غزل شماره 302
خوش خبر باشی ای نسیم شمال ...
غزل شماره 303
شممت روح وداد و شمت برق وصال ...
غزل شماره 304
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل ...
غزل شماره 305
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل ...
غزل شماره 306
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول ...
غزل شماره 307
هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل ...
غزل شماره 308
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل ...
غزل شماره 309
عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام ...
غزل شماره 310
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام ...
غزل شماره 311
عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام ...
غزل شماره 312
بشری اذ السلامه حلت بذی سلم ...
غزل شماره 313
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم ...
غزل شماره 314
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم ...
غزل شماره 315
به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم ...
غزل شماره 316
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ...
غزل شماره 317
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم ...
غزل شماره 318
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم ...
غزل شماره 319
سال ها پیروی مذهب رندان کردم ...
غزل شماره 320
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم ...
غزل شماره 321
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم ...
غزل شماره 322
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم ...
غزل شماره 323
ز دست کوته خود زیر بارم ...
غزل شماره 324
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم ...
غزل شماره 325
گر دست دهد خاک کف پای نگارم ...
غزل شماره 326
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم ...
غزل شماره 327
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم ...
غزل شماره 328
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ...
غزل شماره 329
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم ...
غزل شماره 330
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم ...
غزل شماره 331
به تیغم گر کشد دستش نگیرم ...
غزل شماره 332
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم ...
غزل شماره 333
نماز شام غریبان چو گریه آغازم ...
غزل شماره 334
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم ...
غزل شماره 335
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ...
غزل شماره 336
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم ...
غزل شماره 337
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم ...
غزل شماره 338
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم ...
غزل شماره 339
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم ...
غزل شماره 340
من که از آتش دل چون خم می در جوشم ...
غزل شماره 341
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم ...
غزل شماره 342
حجاب چهره جان می شود غبار تنم ...
غزل شماره 343
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم ...
غزل شماره 344
عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم ...
غزل شماره 345
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم ...
غزل شماره 346
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم ...
غزل شماره 347
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ...
غزل شماره 348
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم ...
غزل شماره 349
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم ...
غزل شماره 350
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم ...
غزل شماره 351
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم ...
غزل شماره 352
روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم ...
غزل شماره 353
چو گل هر دم به بویت جامه در تن ...
غزل شماره 354
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن ...
غزل شماره 355
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن ...
غزل شماره 356
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن ...
غزل شماره 357
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ...
غزل شماره 358
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن ...
غزل شماره 359
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن ...
غزل شماره 360
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن ...
غزل شماره 361
ز در درآ و شبستان ما منور کن ...
غزل شماره 362
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ...
غزل شماره 363
کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن ...
غزل شماره 364
بالابلند عشوه گر نقش باز من ...
غزل شماره 365
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من ...
غزل شماره 366
نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین ...
غزل شماره 367
شراب لعل کش و روی مه جبینان بین ...
غزل شماره 368
می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این ...
غزل شماره 369
به جان پیر خرابات و حق صحبت او ...
غزل شماره 370
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو ...
غزل شماره 371
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ...
غزل شماره 372
ای آفتاب آینه دار جمال تو ...
غزل شماره 373
ای خونبهای نافه چین خاک راه تو ...
غزل شماره 374
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو ...
غزل شماره 375
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو ...
غزل شماره 376
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو ...
غزل شماره 377
خط عذار یار که بگرفت ماه از او ...
غزل شماره 378
گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو ...
غزل شماره 379
ای پیک راستان خبر یار ما بگو ...
غزل شماره 380
خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه ...
غزل شماره 381
عیشم مدام است از لعل دلخواه ...
غزل شماره 382
گر تیغ بارد در کوی آن ماه ...
غزل شماره 383
وصال او ز عمر جاودان به ...
غزل شماره 384
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم ...
غزل شماره 385
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ...
غزل شماره 386
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم ...
غزل شماره 387
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ...
غزل شماره 388
در خرابات مغان نور خدا می بینم ...
غزل شماره 389
غم زمانه که هیچش کران نمی بینم ...
غزل شماره 390
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم ...
غزل شماره 391
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم ...
غزل شماره 392
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم ...
غزل شماره 393
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم ...
غزل شماره 394
دردم از یار است و درمان نیز هم ...
غزل شماره 395
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم ...
غزل شماره 396
عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم ...
غزل شماره 397
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...
غزل شماره 398
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم ...
غزل شماره 399
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم ...
غزل شماره 400
ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...
غزل شماره 401
صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم ...
غزل شماره 402
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم ...
غزل شماره 403
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم ...
غزل شماره 404
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم ...
غزل شماره 405
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم ...
غزل شماره 406
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم ...
غزل شماره 407
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم ...
غزل شماره 408
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم ...
غزل شماره 409
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ...
غزل شماره 410
سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم ...
غزل شماره 411
بارها گفته ام و بار دگر می گویم ...
غزل شماره 412
گر چه ما بندگان پادشهیم ...
غزل شماره 413
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان ...
غزل شماره 414
چندان که گفتم غم با طبیبان ...
غزل شماره 415
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان ...
غزل شماره 416
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان ...
غزل شماره 417
خدا را کم نشین با خرقه پوشان ...
غزل شماره 418
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان ...
غزل شماره 419
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن ...
غزل شماره 420
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه ...
غزل شماره 421
در سرای مغان رفته بود و آب زده ...
غزل شماره 422
ای که با سلسله زلف دراز آمده ای ...
غزل شماره 423
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده ...
غزل شماره 424
از من جدا مشو که توام نور دیده ای ...
غزل شماره 425
دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده ...
غزل شماره 426
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ...
غزل شماره 427
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه ...
غزل شماره 428
سحرگاهان که مخمور شبانه ...
غزل شماره 429
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می ...
غزل شماره 430
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می ...
غزل شماره 431
لبش می بوسم و در می کشم می ...
غزل شماره 432
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ...
غزل شماره 433
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی ...
غزل شماره 434
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی ...
غزل شماره 435
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ...
غزل شماره 436
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی ...
غزل شماره 437
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی ...
غزل شماره 438
سبت سلمی بصدغیها فوادی ...
غزل شماره 439
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ...
غزل شماره 440
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی ...
غزل شماره 441
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ...
غزل شماره 442
به جان او که گرم دسترس به جان بودی ...
غزل شماره 443
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری ...
غزل شماره 444
شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری ...
غزل شماره 445
تو را که هر چه مراد است در جهان داری ...
غزل شماره 446
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری ...
غزل شماره 447
بیا با ما مورز این کینه داری ...
غزل شماره 448
ای که در کوی خرابات مقامی داری ...
غزل شماره 449
ای که مهجوری عشاق روا می داری ...
غزل شماره 450
روزگاریست که ما را نگران می داری ...
غزل شماره 451
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ...
غزل شماره 452
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ...
غزل شماره 453
ای که دایم به خویش مغروری ...
غزل شماره 454
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی ...
غزل شماره 455
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی ...
غزل شماره 456
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ...
غزل شماره 457
هزار جهد بکردم که یار من باشی ...
غزل شماره 458
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی ...
غزل شماره 459
زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی ...
غزل شماره 460
سلیمی منذ حلت بالعراق ...
غزل شماره 461
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی ...
غزل شماره 462
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی ...
غزل شماره 463
سلام الله ما کر اللیالی ...
غزل شماره 464
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ...
غزل شماره 465
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی ...
غزل شماره 466
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ...
غزل شماره 467
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی ...
غزل شماره 468
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ...
غزل شماره 469
انت روائح رند الحمی و زاد غرامی ...
غزل شماره 470
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ...
غزل شماره 471
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ...
غزل شماره 472
احمد الله علی معدله السلطان ...
غزل شماره 473
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی ...
غزل شماره 474
هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی ...
غزل شماره 475
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ...
غزل شماره 476
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ...
غزل شماره 477
دو یار زیرک و از باده کهن دومنی ...
غزل شماره 478
نوش کن جام شراب یک منی ...
غزل شماره 479
صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی ...
غزل شماره 480
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ...
غزل شماره 481
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ...
غزل شماره 482
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی ...
غزل شماره 483
سحرگه ره روی در سرزمینی ...
غزل شماره 484
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی ...
غزل شماره 485
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی ...
غزل شماره 486
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ...
غزل شماره 487
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی ...
غزل شماره 488
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی ...
غزل شماره 489
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ...
غزل شماره 490
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ...
غزل شماره 491
به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی ...
غزل شماره 492
سلامی چو بوی خوش آشنایی ...
غزل شماره 493
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ...
غزل شماره 494
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی ...
غزل شماره 495
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی ...
عاشقنامه